|
شهيد
مظلوم از ديدگاه آیت الله العظمی خامنهاي
روز دوشنبه 23 مهر ماه
58 بعد از نماز جماعت در مسجد دانشگاه
سوال(
درباره آقاي
دکتر بهشتي که ميگويند سفير اسلامي رژيم سابق در کشورهاي اروپا بودهاند و
ديگر اينکه ايشان يک مقدار قدرت طلب بنظر ميرسند توضيح دهيد .)
آقاي خامنهاي: آقاي بهشتي قبل از اينکه به آلمان برود يک فردي بود
، در قم، در حوزه علميه قم که جزو افراد بسيار معدودي بشمار ميرفت که
داراي رشد سياسي و اجتماعي وسيع و قدرت مديريت بود . ايشان داراي اين
امتيازاتي بود که ميگويم :
از لحاظ درسهاي سنتي حوزه ، در سطح عالي بود . جزو فضلاي معروف و مدرسين
معروف حوزه بود . علاوه بر اينها داراي تحصيلات جديد بوده و يکي دو زبان
زنده دنيا را خوب ميدانست .
ميدانم که ايشان جزو افراد معدودي بود که مورد تجسس و کاوش موذيانه دستگاه
بود . آن وقت کمتر روحاني را شما ميديديد که دستگاه بخواهد او را ( بدين
گونه ) اذيت کند .
اولين مدرسه دبيرستان اسلامي قم ، بنام دين و دانش بوسيله ايشان تاسيس شد و
خود ايشان رئيس دبيرستان شد .
آموزش و پرورش آن وقت اسمش "فرهنگ" بود و ايشان را از قم برکندند که در قم
نباشد . چون ديدند وجود اين مرد در قم وسيله اشاعه تفکرات نوين اسلامي است
مدتي ايشان در تهران تبعيد بود ، بعد آقاي محققي که بعنوان نماينده آيت
الله بروجردي به خارج رفته بودند به ايران آمدند ، فکر ميکنم سال 1343 بود
. روحانيون و علما و جوانهائي که در خارج بودند دنبال کسي بودند که بتواند
در آلمان در شهر هامبورگ، مسجد معروف هامبورگ را به آبادي برساند و آنجا را
مجمع تبليغات اروپا بکند .
بهتر از آقاي بهشتي کسي را پيدا نکردند ، براي ايشان وسايل فراهم کردند ،
ايشان را فرستادند رفت ، کساني که فعاليت او را در خارج ميدانستند منتظر
بودند به مجرد اينکه به ايران بيايد او را بگيرند زيرا يک لحظه در خارج
بعنوان روحاني حاضر نشد ، حتي در مقابل يکي از خواستههاي دستگاه تسليم شود
. يک لحظه با آنها کنار نيامد . يک لحظه به عنوان يک روحاني آزاد ، فکر و
انديشهاش را به دستگاه نسپرد .
اين مرد را مورد حملات بسيار شديد تبليغاتي قرار دادند ، کوشش کردند که
رابطه او را با روحانيت قطع کنند ، و روحانيون را نسبت به او بدبين کنند .
کوشش کردند جوانها را به او بدبين کنند . من به شما بگويم که اين شخصيت به
خاطر ايمانش ، به خاطر اخلاصش ، بخاطر سواد زيادش ، سواد بالايش و به خاطر
انديشه روشنش ، مورد اين تهمتهاست. و اما فعاليتها و مبارزات ( قبل از
انقلاب ) شهيد بهشتي از دهان خود ايشان :
"من از هر نوع افتخار کردن به گذشته و به حال طبعا بدم ميآيد به همين جهت
اگر مبارزهاي کردهام براي آن کسي که کردهام احتياجي به گفتن ندارد ولي
سؤال ميکنند !
شروع به کار مبارزاتي اجتماعي من به سال 1329 مربوط ميشود سال شروع
مبارزات مردم ما در نهضت ملي کردن صنعت نفت . طلبه جواني بودم با سري پرشور
، علاقهمند به مبارزات اجتماعي و در آن موقع بين روحانيت و معممين اصولا
اين نوع گرايشها بسيار کم بود ، در حد شرکت در ميتينگها ، تظاهرات و اينها
بود. در سال 1331 در جريان حکومت چهار روزه قوام السلطنه از اين بالاتر بود
. من در برانگيختن مردم براي اعتصابات و ايراد سخنراني در تحصن آنها شرکت
کردم .
پس از کودتاي ننگين 28 مرداد جمع بندي کرديم که چرا اين نهضت به پيروزي
نينجاميد و در اين جمع بندي متوجه شديم که 2 کمبود اساسي داريم يکي ساخت
ايدئولوژيک و سياسي و ديگر کادرها. در آن موقع اينطور به ذهن من رسيد که
براي ساختن کادرها يک واحد نمونه فرهنگي بوجود بياوريم و در آنجا نوجوانها
راآنطور که فکر ميکنيم بسازيم و درقم دبيرستان دين و دانش را به همين
منظور تاسيس کردم ، درست با همين طرز فکر ، در همان سالهاي خفقان ، من در
کلاسهاي اين دبيرستان يک ساعت بحث آزاد گذاشته بودم و در دوره دوم خودم
عهده دار بحثها بودم . بحثها رنگ اسلامي و شکل اسلامي و محتواي سياسي
اسلامي داشت . البته در آن خفقان ، اين کارها در حد امکان بايد به شکلي
انجام ميگرفت که قابل دوام ميبود .
سال 39 يا 40 اقدام کرديم براي ايجاد يک کانون اسلامي دانش آموزان و
فرهنگيان در قم و اولين مجمع هماهنگ کننده و نزديک کننده روحاني و دانشجو
که پيوندشان مبارک بود و چون مبارک بود ، دارند امروز آنرا بهم ميزنند .
اولين پيوند را در آن شهر بوجود آورديم ، روحاني ، دانشآموز ، فرهنگي ، در
مسجد روزهاي جمعه گرد هم ميآمدند و بحثهاي سازنده اسلامي داشتيم بازهم با
آهنگ اجتماعي .
يادم ميآيد که در همان جلسات يک استاد دانشگاه ، مسلمان از نظر اعتقاد ولي
داراي اسلامي سنتي نه اسلام ستيز و جهاد ، آمده بود به قم و شرکت کرده بود
در جلسه ، استاد شيمي بود . آمد نشست پهلوي من و ديد در اين جلسه عليه
سلطان حرف زده ميشود ، البته با امکانات آن روز يعني فهميد داريم چه
ميگوئيم .
گفت شما چطور تحت عنوان کانون اسلامي اين کارها را ميکنيد ؟
مگر اين حديث را نخواندهايد که هر کس با سلطان زمان دربيفتد خونش هدر است
؟
گفتم اين اسلام شماست . اسلام ما اين است که بالاترين جهاد اين است که
انسان در برابر يک صاحب قدرت ستمگر متجاوز بايستد و حق را بگويد . بعدا به
همين جرم، بنده را ناچار کردند از قم به تهران بيايم ( البته 2 سال بعد )
از سال 41 که مبارزات در مقطع جديد آغاز شد در مراکز طرح و برنامه ريزي و
تصميم گيري مبارزات حضور داشتم در سال 42 ساواک مرا مجبور کرد به اينکه قم
را ترک کنم ، به تهران آمدم . در اينجا سازمان خالص مذهبي که مبارزات
زيرزميني را در سطح گسترده عهده دار بود ، هياتي بود از اين توده مردم ، به
نام هيئتهاي مؤتلفه ، اينها با امام صحبت کرده بودند و براي مسائل
اسلاميشان بايد با دو يا سه نفر مجتهد مورد اعتماد امام در رابطه ميبودند
( همان اعتقاد به ضرورت ولايت فقيه در رهبر ) . امام کساني را معين کرده
بود ، از جمله بنده را . در آن موقع حدود يکسال و چند ماه که اينجا بودم با
اين هيئت ، برنامهها را پيش ميبرديم ، جريان قتل منصور پيش آمد ، در
پرونده نام دو سه نفر از ما هم آمده بود و در همانوقت هم دعوتي از آلمان
رسيده بود براي اينکه يک نفر روحاني براي ادامه فعاليتهاي اسلامي به آنجا
برود .به من گذرنامه نميدادند ، يک نفر از مراجع عهده دار شد که اقدام کند
( از طرفي که خودش ميداند ) براي اينکه مشکل گذرنامه را حل کند گذرنامهاي
را گرفتند و من رفتم . 5 سال آنجا بودم و به ايران نيامدم ، براي اينکه
مطمئن بودم که وقتي بيايم ديگر نميگذارند که برگردم ، همچنانکه وقتي آمدم
ديگر نگذاشتند که برگردم ( بعد از 5 سال ) پس از بازگشت که جامعه ما در اوج
خفقان بسر ميبرد ، دعوت کردند که براي تدريس به دانشگاهها بروم و همچنين
دعوت شد که بخش برنامه ريزي و تهيه کتابهاي تعليمات ديني آموزش و پرورش را
با همکاري آقايان دکتر باهنر و دکتر غفوري عهده دار شويم .
يکنفر برنامهريزي را عهده دار شد، يکنفر هم مؤلف و يک نفر هم ناظر بر کتاب
گرديد تا از دايره ما خارج نشود . من اين کار را ترجيح دادم بر قبولي
استادي دانشگاه ، به عنوان يک وظيفه، يک روز به دوستان گفتم اسلام جهاد را
به مدارس ميبريم ، از طريق کتاب و جزوههاي قرآن و کتابهاي تعليمات ديني .
اسلام مکتب زندگي را ، نه اسلامي که کنار زندگي است، اسلامي را که راه
زندگي است از اين طريق به مدارس ميبريم ، راهش هم همين است .
ما اينکار را کرديم ، يک تاکتيکي هم بکار ميبرديم معمول بود کتابها را
براي مرحله نهايي لااقل به شوراي عالي آموزش و پرورش ميدادند ، ما براي
اينکه کتابها به آنجا نرسد اين تاکتيک را انتخاب کرده بوديم که کتاب را
وقتي براي چاپ هيم که ديگر فرصت دادن به ديگران براي اظهار نظر نداشته باشد
.
بنابراين اگر قرار بود که کتابها تا ارديبهشت داده بشود، ما تا تيرماه
تحويل ميداديم و در عين حال هميشه اين هول و هراس را داشتيم ( نه براي
اينکه ما را بگيرند زندان کنند و امثال اينها ) هول و هراس از اينکه اينکار
ناتمام بماند و به ياري خدا و با اتکاء به اين روش حساب شده ما تا تهيه
آخرين کتاب موفق شديم . درست پس از اينکه آخرين کتاب را براي چاپ داده
بوديم دستگاه جهنمي ساواک شاه خبر شد که ما چکار کرديم .
گزارشهاي زيادي رسيده بود که در شهرهاي شمال جوانها ميآيند براي بچهها و
براي مردم در مساجد و در جاهاي ديگر يک چيزي را ميخوانند که خيلي مهيج است
. وقتي ميآوريم ميگويند ما کاري نکردهايم ما متن کتابهاي تعليمات ديني
را خواندهايم. اين گزارشها جمع شده بود ، يک اداره بوجود آورده بودند بنام
اداره ملي و ميهن که شاخه ساواک در آموزش و پرورش بود . اينها آمدند با
کارشناسان ، اين کتابها را نگاه کردند ( نسخههايش را ما الان داريم ) کتاب
تعليمات ديني اول راهنمائي را زير قسمت اعظمش خط قرمز کشيدند ، که اينها ضد
ملي و ضد ميهني است و بايد حذف شود . خوشبختانه اين مقارن شد با آغاز دوره
شتاب انقلاب اسلامي ما . ما مدت کوتاهي شديدا مقاومت کرديم و بعد ديگر دشمن
ياراي مقاومت را نديد .
خوب اين کتابهائي که آقايان ميفرمايند زير نظر ساواک تهيه شده اصولا
خواندهاند ؟
کتاب تعليمات ديني سوم راهنمائي که ما در آخر آن چند داستاني از زنان
قهرمان اسلامي را نقل کردهايم که عليه جبار زمانشان به مبارزه برخاستند ،
تا دختران مسلمان در همانجا فرصت يادگيري راه اسلام را داشته باشند . اينها
بوده چيزهائي که به نفع ساواک بوده ! همينطور که نميشود حرف زد ، کار را
بايد از محتوايش ديد و ارزيابي کرد . ميگويند مبارزه در شکلي که انسان در
يک کمينگاه کمين کند عليه دشمن ، خطا و لغزش و گناه است ، خوب اين را
بگوئيد . بگوئيد آقا مبارزه در تمام ادوار بايد علني باشد . مبارزه مخفي بي
مخفي ،ولي اگر اصل مبارزه مخفي مورد قبول است ما اين کار را درست در شکل
يک مبارزه مخفي با ويژگي خاص خودش پذيرفتيم و انجام داديم ، در همان سالها
من يک جلسه تفسيري داشتم ( مکتب قرآن ) محل تجمع دوستاني بود که خواستار
اسلام زنده بودند به همان مناسبت و به مناسبت ارتباطي که من با برخي داشتم
مرا گرفتند ( در سال 53 يا 54) به کميته بردند ، چند روزي آنجا بودم ، همه
تهديداتشان را بکار بردند . تا سرنخي بدست بياورند و موفق نشدند و من آزاد
شدم . و باز فعاليتها ادامه داشت به همان شکلهاي مخفي تا شروع مبارزات
گسترده علني که در آن موقع با تمام وجود در صحنه مبارزات علني ، حضورم را
ضروري يافتم و حاضر بودم و با اين حال ، مدعي اين که يک مبارز هستم ، نيستم
چنين ادعائي ندارم."
شهيد بهشتي در دو سال اخير که مبارزات روحانيت و ملت شجاع ايران برهبري
امام خميني اوجي ديگر يافت در وحدت بخشيدن و تشکل مبارزاتي روحانيت و مردم
نقش مهمي داشت و اکثر اعلاميههاي روحانيت مبارز با کمک ايشان تدوين و
تنظيم ميگرديد .
او در تهيه برنامه بازگشت پيروزمندانه امام در 12 بهمن به ايران شديدا
فعاليت داشت و در بهشت زهرا هنگامي که آمدن امام به تاخير افتاد سخنراني
موثر و پرشوري نمود و پس از آن همواره از نزديکترين مشاوران امام خميني به
حساب ميآمد .
شهيد بهشتي در انتخابات مجلس خبرگان از تهران انتخاب گرديد و با رأي اکثريت
خبرگان به سمت نائب رئيس مجلس برگزيده شد و حضرت آيت الله منتظري رئيس مجلس
، اداره جلسات را بعهده ايشان گذاردند . نحوه اداره و مديريت ايشان
بگونهاي موثر شد که اين قانون مترقي و الهي ، سريع و انقلابي تنظيم و به
تصويب رسيد و بالاخره امام خميني در تاريخ 4/12/58 ايشان را به سمت رئيس
ديوانعالي کشور منصوب کردند .
بعد از منصوب شدن ايشان به اين سمت بود که دوباره موج تهمتها و شايعات نسبت
به ايشان به اوج خود رسيد ، شهيد مظلوم بهشتي هميشه ميگفت من نسبت به
شايعات با خونسردي روبرو ميشوم .
بي ترديد به همين جهت و بدليل همين خصلتهاي ارزشمند است که امام امت در
باره اين مرد گفته بودند :
"امروز هم اينطور ملاحظه ميکنيد ، روز تهمت است ، هر که به هر کسي دلش
ميخواهد هرچي ميگويد . نميداند تهمت زدن به مومن ، جزايش پيش خداست ، به
اشخاصي متقي تهمت ميزنند ، اينها از يک اشخاصي ترس دارند ، خوف دارند ،
حالا افتادهاند به جان يک دسته ديگر . يک نفر آدمي را که من بيست و چند
سال است ازنزديک ميشناسم او پيش من درس خوانده است با من معاشر بوده است ،
من همه چيزش را ميدانستم ، حالا افتادهاند به جان مثل دکتر بهشتي ، از
آقاي دکتر بهشتي ميترسند براي اينکه يک فرد لايقي است و آنها نميخواهند
اينطور افراد باشند ، ميخواهند او را هتک بکنند و ساقطش بکنند ، من بيست و
چند سال است ايشان را ميشناسم".
امت مسلمان ما خود شاهد فداکاريهاي اين شهيد در طول انقلاب بوده و بي جهت
نيست که پس از شهادتش فرياد ميزند : "بهشتي ، بهشتي ، با خون خود نوشتي ،
استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي."
اين قاطعيت و مديريت شهيد بهشتي ، خشم دشمنان و برخي از ناآگاهان را چنان
برانگيخت که سعي در اين داشتند که ايشان را از صحنه بيرون کنند و بالاخره
عمال سرسپردگان آمريکا با بمب گذاري در دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي وشهيد
کردن 72 تن از بهترين ياران امام ، نشان داد که نفسهاي آخر را ميزند و
نميداند که ايران پر از بهشتي است ، به گفته امام ، ملت ما از ترور
نميترسد و ترور شخصيتها ، قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر
|